بازم چند کار جدید
سلام چشم خوشکله مامان امشب خونه خاله بتول روضه بودیم شما یا تو قسمت مردونه ای بودی یا بغل بابا پای دیگ آش تو این هوای سرد ول کن بابات نبودی . آخر شب که همه رفتند میدون دیدی با فرهاد دنبال بازی می کردی قیافت جالبه وقتی که داری فرار می کنی،حالا بعد از همه اینا یهو دیدم فرهاد اومده میگه خاله خاله سامان خودش از رو زمین بلند می شه راه می ره دیدم بله دیگه نیازی نداری که به چیزی تکیه کنی وبلند بشی (سامان تا این لحظه 10 ماه و26 روزش). وقتی گریه می کنی دستتو می زاری روی دهنت وگریه می کنی ای جونم فدات بشم که اینقدر مظلومی که نمی خوای صدا در بیاد. وقتی بهت می گیم بوس بده دستت رو می زاری روی لبت وفوت ...
نویسنده :
مامان وحیده
7:06






